با توجه به مفهوم پيروزى و شكست ، به اين نتيجه مى رسيم كه پيروزى آن نيست كه انسان از ميدان نبرد سالم به در آيد و يا دشمن خود را به خاك هلاكت افكند، بلكه پيروزى آن است كه هدف خود را پيش ببرد و دشمن را از رسيدن به مقصود خود باز دارد. اميرالمؤمنين (ع) در اين خصوص فرموده است : «ما ظفر من ظفر الاثم به ، و الغالب بالشر مغلوب» (1) كسى كه گناه بر او پيروز شد، شكست مى خورد و كسى كه از راه بدى بر دشمن ظفر يافت در واقع مغلوب است ». از اين رو اگر چه امام حسين (ع) و يارانش پس از يك نبرد خونبار و قهرمانانه به نور عظيم شهادت رسيدند، اما آنها هدف مقدس خود را به تمام معنى از آن شهادت پر افتخار گرفتند. و هدف اين بود كه به تكليف عمل شده و ماهيت حكومت ارتجاعى و ضد اسلامى اموى آشكار شود و افكار عمومى مسلمين بيدار گردد، كه اين هدف به خوبى انجام گرفت .

رسوايى سران اموى و قاتلان امام حسين (ع) به حدى بالا گرفت كه سرانجام پس از گذشت چند سال نه تنها هيچ كس از آل اميه جرأت نداشت نسبت خود را آشكار سازد بلكه بدنهاى مردگان آنها را هم از قبر بيرون كشيدند و با آتش سوزاندند . آرى، راه پيشرفت و پيروزى كه داشت با سرعت فراوان براى آن دودمان كثيف در بين امت هموار مى شد، بعد از واقعه كربلا يكباره درهم ريخت و با رسوايى بسيار، بساط ابوسفيانيان برچيده گشت.
«استادنيكلسون » گويد: «حادثه كربلا، حتى مايه پشيمانى و تأسف امويان شد، زيرا اين واقعه، شيعيان را متحد كرد و براى انتقام امام حسين، هم صدا شدند و صداى آنان در همه جا و مخصوصاً عراق و ايرانيانى كه مىخواستند از نفوذ عربها آزاد شوند انعكاس يافت».(2)
يكى ديگر از شواهد شكست يزيديان و بنى اميه ، زمانى است كه امام سجاد (ع) در كوفه خطبه خواند و ماهيت پليد دشمنان خدا را براى مردم خفته و فريب خورده آشكار كرد. لذا مردم يك زبان عرض كردند:
«اى فرزند رسول خدا (ص) ، همه ما شنوا و مطيع و حافظ عهد و پيمان تو هستيم ، از تو روى بر نگردانده و تو را ترك نخواهيم كرد، پس خدا تو را رحمت كند، به ما دستور بده كه همانا با دشمن تو دشمن و با دوست تو دوستيم ، تا يزيد را بگيريم و از كسانى كه به تو و ما ظلم نمودند، دورى بجوييم » .(3)
آرى ، امام حسين را كشتند، اما حسين كه فقط جسم نيست، امام حسين يك مكتب است كه بعد از مرگش زندهتر شد. و اگر چه در كربلا قيام قامت امام حسين (ع) را در خون كشيدند ، و ناى حقيقت گوى او را بريدند، اما در حقيقت امام حسين زندهتر شد، او بزرگ مردى است كه با شهادتش حركتى عظيم و تحولى بزرگ در تاريخ ايجاد كرد و يزيد و يزيديان را رسوا نمود.
پی نوشتها :
1- نهج البلاغه , صبحى صالح , حكمت 333
2- ترجمه تاريخ سياسى اسلام , ج 1 ص 352. به نقل از كتاب ماهيت قيام مختار , ص 201
3- بحارالانوار , علامه مجلسى , ج 45 ص 112
منبع : http://www.ashoora.ir
کربلا یعنی تـَوَ لا داشتن مهر حیدر عشق زهرا داشتن
کربلا یعنی تبرّای شدید از پلیدیهای دوران و یزید
کربلا یعنی اطاعت از امام گه به حکم او نشستن گه قیام
کربلا یعنی که یار رهبری از حسین عصر خود فرمانبری
کربلا یعنی تحول در وجود جامه زهد و حیا را تار وُ پود
کربلا یعنی به حق واصل شدن یار حق ، دشمن ِ باطل شدن
کربلا یعنی بیا جانانه شو گِرد ِ شمع عشق ِحق ، پروانه شو
کربلا یعنی کتاب عشق حق از الف تا یای او سرمشق حق
کربلا یعنی که انسی با نماز روی بر درگاه ربّ بی نیاز
کربلا یعنی که خون ، آب وضو با خدا ، بی واسطه در گفت وُ گو
کربلا یعنی همیشه مکتبی تو حسینی ، خواهر تو زینبی
کربلا یعنی سراپا جان شدن در منای عاشقی قربان شدن
کربلا یعنی سر و جان باختن پل به معراج شرافت ساختن
کربلا یعنی که عاشورای خون موسم انا الیه الراجعون
کربلا یعنی گل ِ احمر شدن روی دست باغبان پرپر شدن
کربلا یعنی هم آغوش عجل تلخی مرگش نکوتر از عسل
کربلا یعنی بهار ِ تشنگی شعله ور دل از شرار تشنگی
کربلا یعنی چو گل افروختن پیش آب از تشنه کامی سوختن
کربلا یعنی که در دریای ِ آب تشنه اما ، آب کردن را جواب
کربلا یعنی فغان و زمزمه خنجر و هنجر نگاه فاطمه
کربلا یعنی که تیـغ وُ جسم یار یک هزار و نهصد و پنجاه بار
کربلا یعنی قلم یعنی کتاب پیکر قرآن وُ زخم ِ بی حساب
کربلا یعنی عطش یعنی شرار خیمه و طفلان در حال ِ فرار
کربلا یعنی سراپا عشق و شور گه به نیزه ، گاه در کنج تنور
کربلا یعنی که نیلی روی ماه صورت طفلان و سیلی آه! آه!
کربلا یعنی که حق در سلسله پاسخ اشک یتیمان هلهله
کربلا یعنی شب و اخت الامام در نماز ، اما نماز ِ بی قیام
کربلا یعنی که در بازارها کعبه اما کعبهء آزارها
کربلا یعنی که آیات ِ حکیم یک زن و هفتاد وُ دو داغ عظیم
زن مگو زهرای ثانی بود او در حسین - خویش فانی بود او
یک شب بی نافله زینب نداشت غیر ذکر یا حسین بر لب نداشت
قيام مقدس و پرشكوه امام حسين(ع)ريشه در انحراف هاى بـنيادى و اساسى در جـامعه اسلامى داشت. اين انحراف ها زائيده انحراف حكومت اسلامى از مسير اصلى خود از سقيفه به بـعد بـود. كه پس از شهادت على(ع)كلا بـه دست سلسله سفيانى و حزب ضد اسلامى اموى افتاد. بـه گواهى اسناد تاريخى، سران اين حزب هيچ اعتقادى بـه اسلام و اصول آن نداشتند(1). و ظهور اسلام و به قدرت رسيدن پيامبر اسلام(ص)ر، جلوه اى از پيروزى تـيره بـنى هاشم بـر تـيره بـنى اميه، در جريان كشمكش قبيلگى در درون طايفه بـزرگ قريش مى دانستند(2).
و بـا يك حـركت خـزنده، بـه تـدريج در پـوشش اسـلام بـه مناصب كليدى دسـت يافتند() و سرانجـام از سال چهلم هجـرى، حكومت اسلامى و سرنوشت و مقدرات امت اسلامى به دست اين حزب افتاد و پس از بيست سال حكومت معاويه، و بـه دنبـال مرگ وى، پـسرش يزيد بـه قدرت رسيد كه اوج انحراف بـنيادى، و جلوه اى آشكار از ظهور ((جاهليت نو)) در پوشش ظاهرى اسلام بود(3).امام حـسـين(ع)نمى تـوانسـت در بـرابـر چـنين فاجـعه اى سكوت كند و احساس وظيفه مى كرد كه در بـرابـر اين وضع، اعتـراض و مخالفت كند. سخنان، نامه ها و ساير اسنادى كه از امام حسين(ع)به دسـت ما رسـيده، بـه روشنى گوياى اين مطلب اسـت. اين اسناد بـيانگر آن است كه از نظر امام، پـيشوا و رهبـر مسلمانان شـرائط و ويژگى هايى دارد كه امويان فـاقـد آنها بـودند و اسـاس انحراف ها و گمراهيها اين بود كه عناصر فاسد و غير لايق، تكيه بر مسند خلافت اسلامى و جايگاه والاى پـيامبـر زده بـودند و حاكميت و زمامدارى آنه، آثار و نتائج بـسيار تلخ و ويرانگرى بـه دنبـال آورده بود.
چـند نمونه از تـاءكيدهاى امام در اين بـاره يادآورى مى شـود:
ويژگى هاى پيشواى مسلمانان
1 - در نخستين روزهايى كه امام حسين(ع)در مدينه، بـراى بـيعت جهت يزيد، در فشار بود، در پاسخ وليد كه پيشنهاد
بيعت بـا يزيد را مطرح كرد، فـرمود: اينك كه مسـلمانان بـه فـرمانروايى مانند يزيد گرفتار شده اند، بايد فاتحه اسلام را خواند(4).
2 - امام ضمن پاسخ نامه هاى كوفيان، نوشت:
... امام و پيشواى مسلمانان كسـى اسـت كه بـه كتـاب خـدا عمل نموده راه قسط و عدل را در پـيش گيرد و از حـق پـيروى كرده بـا تمام وجود خويش مطيع فرمان خدا باشد(5).
3 - امام حـسـين(ع)هنگام عزيمت بـه سـوى عراق در منزلى بـنام ((بيضه)) خطاب به ((حر)) خطبه اى ايراد كرد و طى آن انگيزه قيام خود را چنين شرح داد:
((مردم! پـيامبـر خدا(ص)فرمود: هر مسلمانى بـا حكومت ستـمگرى مواجـه گردد كه حـرام خدا را حـلال شمرده و پـيمان الهى را درهم مى شكند، بـا سنت و قانون پـيامبـر از در مخالفت درآمده در ميان بـندگان خـدا راه گناه و معصـيت و تـجـاوزگرى و دشـمنى در پـيش مى گيرد، ولى او در مقابـل چنين حكومتى، بـا عمل و يا بـا گفتار اظهار مخالفت نكند، بـرخـداوند است كه آن فرد(ساكت)را بـه كيفر همان ستمگر(آتش جهنم)محكوم سازد.
مردم! آگاه باشيد اينان(بنى اميه)اطاعت خدا را ترك و پيروى از شيطان را بـر خود فرض نموده اند، فساد را تـرويج و حدود الهى را تعطيل نموده فى را(كه مخصوص بـه خـاندان پـيامبـر است)بـه خـود اختصاص داده اند و من بـه هدايت و رهبـرى جامعه مسلمانان و قيام بـر ضد اين همه فساد و مفسدين كه دين جدم را تغيير داده اند، از ديگران شايسته ترم ...)) (6).
حاكميت بـنى اميه كه امام در اين سخنان بـه گوشه هايى از آثـار سوء آن اشاره نموده، در شوون مختـلف جامعه اسلامى اثر گذاشتـه و فساد و آلودگى و گمراهى را گستـرده و عمومى ساخـتـه بـود. امام حسين(ع)در موارد متعددى انگشت روى اين عواقب سوء گذاشتـه و بـه مردم هشـدار داده اسـت كـه بـه چـند نمـونه آن اشـاره مـى شـود:
محو سنتها و رواج بدعتها
آن حـضرت پـس از ورود بـه مكه، نامه اى بـه سران قبـائل بـصره فرستاد و طى آن چنين نوشت:
((...اينك پيك خود را بـا اين نامه بـه سوى شما مى فرستم، شما را به كتاب خدا و سنت پيامبـر دعوت مى كنم، زيرا در شرائطى قرار گرفته ايم كه سنت پيامبر به كلى از بين رفته و بـدعتها زنده شده است، اگر سخـن مرا بـشنويد، شما را بـه راه راسـت هدايت خـواهم كرد...)) (7). ديگر به حق عمل نمى شود.
حسين بـن على(ع)در راه عراق در منزلى بـه نام ((ذى حـسم)) در ميان ياران خود بـه پـا خـاست و خـطبـه اى بـدين شرح ايراد نمود:
پـيشامدها همين است كه مى بـينيد، جـدا اوضاع زمان دگرگون شده زشتيها آشكار و نيكيها و فضيلتها از محيط ما رخت بر بسته است و از فضيلتها جز اندكى مانند قطرات تـه مانده ظرف آب بـاقى نمانده است. مردم در زندگى پست و ذلتبارى به سر مى بـرند و صحنه زندگى، همچون چراگاهى سنگلاخ، و كم علف، به جايگاه سخت و دشوارى تبـديل شده است.
آيا نمى بينيد كه ديگر بـه حق عمل نمى شود، و از بـاطل خوددارى نمى شود؟! در چـنين وضعى جـا دارد كه شخص بـا ايمان(از جـان خود گذشتـه)مشتـاق ديدار پـروردگار بـاشد. در چنين محيط ذلتـبـار و آلوده اى، مرگ را جـز سعادت; و زندگى بـا ستـمگران را جـز رنج و آزردگى و ملال نمى دانم...)) (8).
مسخ هويت دينى مردم
حاكميت زمامداران اموى و اجراى سياست هاى ضد اسلامى توسط آنان، هويت دينى مردم را مسخ كرده ارزشهاى معنوى را در جامعه از بـين برده بود. امام در دنباله سخنان خود در منزل ((ذى حسم)) فرمود:
((...مردم بندگان دنيايند، دين بـه صورت ظاهرى و در حد حرف و سخن در زبـانشان مطرح مى شود، تا زمانى كه معاش و زندگى ماديشان رونق دارد، در اطراف دين گـرد مىآيند، اما زمانى كـه بـا بـلا و گرفتارى آزمايش شوند، دينداران در اقليت هستند.
پيام جاويد قيام امام حسين(ع)
پيام قيام با شكوه سيدالشهداء(ع)منحصر به آن زمان نيست، بلكه اين پـيام پـيامى جاويد و ابـدى است و فراتـر از محدوده زمان و مكان است، هرجا و در هر جامعه اى كه به حق عمل نشود، و از بـاطل خوددارى نشود، بدعتها زنده، و سنتها نابـود شود، هرجا كه احكام خدا تغيير و تحريف يابد و حاكمان و زمامداران بـا زور و ستمگرى بـا مردم رفتـار كنند، در هر جـامعـه اى كه ويژگى هاى جـاهليت را داشته باشد آن جامعه، جامعه اى يزيدى بـوده، و مبـارزه و مخالفت بـا مفاسد و آلودگى ها و آمران و عاملان آنه، كارى حـسينى خواهد بود.
پاورقيها:
1 - سـيدعـليخـان مدنى، الدرجـات الرفيعـه، ص 243، ابـن ابـى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج8، ص 257 - مسعودى، مروج الذهب، ج3، ص 454 ضمن شرح حال ماءمون عباسى.
2 - ابن ابى الحديد، همان كتاب، ج9، ص 53(خطبه 139) و نيز ج2، ص 44 - 45 - ابن عبـدالبـر، الاستيعاب فى معرفه الاصحاب(در حاشيه الاصابه)ج4، ص 87.
- اين حركت از اواخر خلافت خليفه دوم آغاز گرديد كه معاويه از طرف وى به حكمرانى شام منصوب شد و مدت پنج سال در اين سمت باقى بـود و در تـمام مدت خلافت عثـمان نيز(12 سال) در اين منصب ابـقا گرديد و از همـان سـالـها روياى خـلافـت آينده خـود را مـى ديد و پايه هاى آن را مى ريخت و در اواخـر خـلافت عثـمان، در واقع وى در مدينه خليفه تشريفاتى بود و تصميم گيرنده اصلى، حاكم مقتدر شام بود.
3 - نگاه كنيد به: امام حسين(ع) و جـاهليت نو، جـواد سليمانى، قم، انتشارات يمين.
4 - سيد بن طاووس، اللهوف فى قتلى الطفوف، ص 11.
5 - طبرى، تاريخ الامـم والـمـلـوك، ج6، ص 196 - شـيخ مـفـيد، الارشاد، ص 204.
6 - طبرى، همان كتاب، ص 229 - ابـن اثير، الكامل فى التاريخ، ج4، ص 48.
7 - طبرى، همان كتاب، ص 200.
8 - حسن بـن على بـن شعبـه، تحف العقول، ص 245 - طبـرى، همان كتاب، ص 239.
منبع : پایگاه اینترنتی سید مرتضی آوینی
عزّت چه به عنوان خصلت فردي يا روحية جمعي به معناي مقهور عوامل بيروني نشدن، شكستناپذيري، صلابت نفس، كرامت و والايي روح انساني و حفظ شخصيّت است. به زمين سفت و سخت و نفوذناپذير، «عُزاز» گفته ميشود. آنان كه از عزّت برخوردارند، تن به پستي و دنائت نميدهند، كارهاي زشت و حقير نميكنند، و براي حفظ كرامت خود و دودمان خويش، گاهي جان ميبازند.
ستمپذيري و تحمّل سلطة باطل و سكوت در برابر تعدّي و زير بار مِنّت دونان رفتن و تسليم فرومايگان شدن و اطاعت از كافران و فاجران، همه و همه از ذلّت نفس و زبوني و حقارت روح سرچشمه ميگيرد.
خداوند عزيز است و عزّت را براي خود و پيامبر و صاحبان ايمان قرار داده است.[1]
در احاديث متعدّد، از ذلّت و خواري نكوهش شده و به يك مسلمان ومؤمن حق ندادهاند كه خود را به پستي و فرومايگي و ذلّت بيفكند. به فرمودة امام صادق ـ عليه السّلام ـ :
«اِنَّ الله فَوَّضَ اِلَي المؤمنِ امرَهُ كلَّهُ و لم يُفَوِّضْ اِليه انْ يكونَ ذليلاً...»[2]
خداوند همة كارهاي مؤمن را به خودش واگذاشته، ولي اينكه ذليل باشد، به او واگذار نكرده.
چرا كه خدا فرموده است عزت از آن خدا و رسول و مؤمنان است. مؤمن عزيز است، نه ذليل. مؤمن سرختتر از كوه است. كوه را كلنگ و تيشه ميتوان كند ولي از دين مؤمن نميتوان چيزي جدا كرد.
عزت يك مؤمن در آن است كه چشم طمع به مال ديگري نداشته باشد و مناعت طبع داشته و منّت ديگران را نكشد. حتي در فقه، يكي از موارد جواز تيمّم با وجود آب، آنجاست كه اگر انسان بخواهد از كسي آب بگيرد، همراه با منّت و ذلّت و خواري باشد. در اينگونه موارد نمازگزار ميتواند تيمّم بگيرد ولي ذلّت آب طلبيدن از ديگري را تحمّل نكند.[3]
دودمان بني اميه ميخواستند ذلّت بيعت با خويش را بر «آل محمد» تحميل كنند و به زور هم شده، آنان را وادار به گردن نهادن به فرمان يزيد كنند و اين چيزي نشدني بود و «آلالله» زير بار آن نرفتند، هر چند به قيمت شهادت و اسارت.
از آستان همت ما ذلت است دور
و اندر كنام غيرت ما نيستش ورود
بر ما گمان بردگي زور بردهاند
اي مرگ! همتي كه نخواهيم اين قيود
وقتي والي مدينه، بيعت يزيد را با امام حسين ـ عليه السّلام ـ مطرح كرد، حضرت با ذليلانه شمردن آن، آن را نفي كرد و ضمن بر شمردن زشتيها و آلودگيهاي يزيد، فرمود: كسي همچون من، با شخصي چون او بيعت نميكند! «فَمِثْلي لا يُبايِعُ مِثْلَهُ»[4] در جاي ديگر با ردّ پيشنهاد تسليم شدن فرمود:
«لا اُعْطيكُمْ بِيَدي اِعْطاءَ الذَّليل»[5]
همچون ذليلان دست بيعت با شما نخواهم داد.
صبح عاشورا در طليعة نبرد، ضمن سخناني فرمود:
به خدا قسم آنچه از من ميخواهند (تسليم شدن) نخواهم پذيرفت، تا اينكه خدا را آغشته به خون خويش ديدار كنم.[6]
در خطابة پرشور ديگري در كربلا، خطاب به سپاه كوفه، در ردّ درخواست ابن زياد، مبني بر تسليم شدن و بيعت، فرمود:
ابن زياد، مرا ميان كشته شدن و ذلّت مخيّر قرار داده، هيهات كه من جانب ذلّت را بگيرم. اين را خدا و رسول و دامانهاي پاك عترت و جانهاي غيرتمند و با عزّت نميپذيرند. هرگز اطاعت از فرومايگان را بر شهادت كريمانه ترجيح نخواهيم داد.[7]
امام حسين ـ عليه السّلام ـ ، مرگ با عزّت را بهتر از زندگي با ذلّت ميدانست. اين سخن اوست كه: «مَوْتُ في عِزٍّ خَيْرٌ مِنْ حَياةٍ في ذُلٍّ»[8] و همين مفهوم را در رجزخواني خود روز عاشورا در ميدان جنگ بر زبان ميآورد كه، «مرگ، بهتر از ننگ است»، «اَلْمَوْتُ اَوْلي مِنْ رُكُوبِ الْعارِ».[9]
در مورد ديگر، پس از برخورد با سپاه حرّ، در شعري كه با مطلع «سَأَمْضي وَ ما بِالْمَوْتِ عارٌ عَلَي الْفَتي» خواند، در آخر آن فرمود: «كفي بكَ ذُلّاً اَنْ تَعيشَ مُرَغَّماً»[10] كه زندگي تحت فشار ديگران را ذلتبار خواند و سپس افزود:
«من از مرگ، باكي ندارم. مرگ، راحتترين راه براي رسيدن به عزّت است. مرگ در راه عزّت، زندگي جاودانه است و زندگاني ذلتبار، مرگ بيحيات است. مرا از مرگ ميترساني؟ چه گمان باطلي! همّتم بالاتر از اين است كه از ترس مرگ، ظلم را تحمّل كنم. بيش از اين نميتوانيد كه مرا بكشيد. مرحبا به مرگ در راه خدا. ولي شما با كشتنم نميتوانيد شكوه و عزّت و شرف مرا از بين ببريد. چه هراسي از مرگ؟»[11]
اين روحية عزّتمند، در فرزندان و برادران و يارانش نيز بود. ردّ كردن اماننامة ابن زياد، از سوي عباس بن علي و برادرش نمونة آن بود. اگر امان او را ميپذيرفتند، ممكن بود جان سالم به در برند، ولي عمري ذلّت رها كردن امام و منّت اماننامة عبيدالله بن زياد را همراه داشتند. عزّتشان نپذيرفتن امان بود، آن هم با شديدترين و صريحترين وضع ممكن: مرگت باد اي شمر! لعنت خدا بر تو و امان تو باد. اي دشمن خدا، ميگويي كه گردن به اطاعت طغيان و ستم بنهيم و از ياري برادرمان حسين ـ عليه السّلام ـ دست برداريم؟[12]
علي اكبر ـ عليه السّلام ـ نيز همين روحيه را داشت. در رجزي كه در ميدان نبرد ميخواند، ضمن معرّفي خود و يادآوري پيوندش با پيامبر خدا، از حكومت ناپاكزاده بر مسلمانان انتقاد كرد و فرمود: به خدا سوگند، چنين كسي حاكم ما نخواهد بود: «تَاللهِ لا يَحْكُمُ فينا ابْنُ الدَّعِيَّ»[13] و تن سپردن به حكومت آنان را ننگ براي عترت رسول خدا دانست.
خاندان حضرت سيدالشهداء ـ عليه السّلام ـ نيز، عزّت آل الله را پس از عاشورا، هرچند در قالب اسارت، حفظ كردند و كمترين حرف يا عكسالعمل يا موضعگيري كه نشان دهندة ذلت خواري آن دودمان باشد. از خود نشان ندادند. خطبههاي امام سجاد ـ عليه السّلام ـ و حضرت زينب و سكينه و... همه شاهدي بر عزّت آنان بود. حضرت زينب سخنان تحقيرآميز ابن زياد را در كوفه، با عزت و سربلندي پاسخي دندانشكن داد. و گستاخيهاي يزيد، در كاخ شام را نيز بيجواب نگذاشت و در خطبة بليغي كه در كاخ يزيد خواند، او را به محاكمه كشيد و با گفتن اين سخن كه «اي يزيد، خيالكردهاي با اسير كردن ما و به اين سوي و آن سوي كشيدنمان خفيف و خوار ميشويم و تو كرامت و عزّت مييابي؟... به خدا سوگند، نه ياد ما محو ميشود و وحي ما ميميرد و نه ننگ اين جنايت از دامان تو زدوده خواهد شد...»[14] به يزيد و حكومت او فهماند كه در ذليلترين و رسواترين حالتند و جنايتهاشان از شُكُوه و عزّت و كرامت خاندان وحي نكاسته است.
پي نوشتها :
[1] . و لله العزّة و لرسوله و للمؤمنين (منافقون،آية 8).
[2] . ميزان الحكمة، ج 6، ص 288.
[3] . تحريرالوسيله، امام خميني، ج 1، ص 104 (چاپ دارالعلم).
[4] . مقتل خوارزمي، 184.
[5] . ارشاد، شيخ مفيد، ج 2، ص 98 (چاپ انتشارات اسلامي).
[6] . موسوعة كلمات الامام الحسين، ص 432.
[7] . الا و ان الدعي بن الدعي... (هما،ص 423).
[8] . مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 68.
[9] . همان.
[10] . بحارالانوار، ج 45، ص 238.
[11] . اعيانالشيعه،ج 1، ص 581.
[12] . بحارالانوار، ج 44، ص 391، اعيانالشيعه، ج 1، ص 600.
[13] . وقعة الطّف، ص 243.
[14] . حياة الامام الحسين بن علي، ج 3، ص 380.
نويسنده: جواد محدثي
منبع: پایگاه بلاغ
برخی از علاقهمندان به اباعبدالله الحسین علیهالسلام را دیدهام که دنبال کتاب جامعی درباره زندگانی آن حضرت هستند.
برخی «لهوف سید بن طاووس» یا «حماسه حسینی مرتضی مطهری» را پیشنهاد میکنند اما این دو کتاب آنچنان که باید و شاید عطش آنان را سیراب نمیکند و برخی هم نقدهایی به این دو کتاب وارد میکنند.
قبلا کتاب «نفَس المهموم شیخ عباس قمی» (گردآورندهی مفاتیحالجنان) را دیده بودم. خوب بود اما ترجمه فارسی که از آن دیدم، چندان جالب نبود.
کتابی را که تصویرش در سمت چپ دیده میشود، به تازگی کشف کردم! (البته دوساله که چاپ شده) اما از نظر نقل و تحقیق، واقعا عالی بود.
ناشر این کتاب نیز آن را چنین وصف کرده: نقل نکتههای دقیق علمی در باب حدیث، تفسیر، فقه و کلام، مقتلشناسی، مکانشناسی و جغرافیای کربلا و عاشورا، وقایعنگاری و برداشتهای تحقیقی عالمانه و به دور از دریافتها و نظرات شخصی، کتاب را تا حد اثری قابل تحسین و تدریس در کرسی حوزه و دانشگاه بالا برده است.
جهت کسب اطلاعات بیشتر در مورد این کتاب یا سفارش آن، اینجا را ببینید...
منبع : http://manmote.com
شاید اغراق باشد گفتن اینکه تک تک کسانی که شمشیر به روی امام حسین و یارانش کشیدند این را مجوز ورود به بهشت می دانستند، ولی در واقع آنها با این یقین برای جنگ با حسین بن علی (ع) آمده بودند.
وقتی که حسین در روز عاشورا به نماز ایستاد، در طرف مقابل کسانی بودند که او و یارانش را تیرباران کردند. جالب تر اینکه سپاهیان مقابل امام حسین هم روز عاشورا نماز خواندند، اول وقت هم خواندند، گفتند زودتر کار را یکسره کنیم که به فضیلت نماز عصر هم برسیم! این همان جایی است که معروف است خدا بر دل های بندگانی مهر می زند که ختم الله علي قلوبهم و علي سمعهم و علي ابصارهم غشاوه و لهم عذاب عظيم " خداوند بر قلبها و گوشهايشان مهر نهاد و بر ديدگانشان پردهاي! و براي آنهاست عذابی سخت...
بهانه شان این بود حسین از دین خدا و رسولش خارج شده است. چه کسی بود که از دین خارج شده بود؟ اصلا از دین خارج شده به چه معنا بود که حسین را بهانه ی آن کشتند و اهل بیتش را به اسارت بردند؟
حسین امام زمانش بود و هادی. تا آخرین لحظه، حتی شمر را که قصد بریدن سر او را داشت نهی کرد از این کار. اما گوش و قلبش بسته شده بود. اما چه کسی همه ی این حرفها را شنید؟ چه کسی همه ی این ها را دید؟
درس حسین، قیام نیست. درس حسین، فهم اسلام است. درس حسین شناساندن حقیقت اسلام است. زندگی و رفتار و منش حسین عین اسلام است. پس پیروی از سیره حسین همان فهم اسلام است. همسو نشدن با حقیقت اصلی قیام عاشورا گمراهی ابدی همراه خواهد داشت. چرا که دیدیم کسانی را که حقیقت اسلام را سر می برند تا به بهشت ابدی برسند.
چه زیبا امام حسین (ع) می فرماید:
«الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه مادرت معایشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون » .
مردم بندگان دنیایند، و دین، تنها بر زبان شان جاری است، هنگامی که زندگی شان سرشار است دین گرایند ولی هنگامی که در تنگنای بحران ها قرار گرفتند دین داران واقعی اندک می گردند .
منبع : http://www.edbi.ir
بازاین چه شورش است که درخلق عالم است باز این چه نوحه و چه عزا وچه ماتم است

وهب یکی از شخصیت هایی بود که در روز عاشورا شهید شد .او اول مسیحی بود و می گویند مادر پیری داشته که در صحرا بودن و پس از دیدار مادرش با امام حسین (ع) و یارانش مسلمان می شوند و بعد ازاینکه امام از؟انها جدا می شودمادر وهب به پسرش می گوید که شیرم حلالت نباشد اگر به امام حسین (ع) کمک نکنی و به یاری امام حسین (ع) می روند و زمانی که شهید می شود می گویند دشمن سر وهب را بطرف مادرش پرت می کند و مادر وهب سر پسر را بطرف دشمن پرت می کند ومی گوید ما قربانیی را که برای خدا داده ایم را پس نمی گیریم.
حادثه عاشورا، از دو جهت قابل تأمل و تدبر است؛ جهت اول، درس های عاشوراست. عاشورا، پیام ها و درس هایی دارد. عاشورا درس می دهد که برای دین، باید فداکاری کرد؛ درس می دهد که در راه قرآن، از همه چیز باید گذشت؛ درس می دهد که در میدان نبرد حق و باطل، کوچک و بزرگ، زن ومرد، پیر و جوان، شریف و وضیع و امام و رعیت، با هم، در یک صف قرار می گیرند؛ درس می دهد که جبهه دشمن، با همه توانایی های ظاهری، بسیار آسیب پذیر است. اینها درس های عاشوراست؛ البته همین درس ها کافی است که یک ملت را از ذلت به عزت برساند. همین درس ها می تواند جبهه کفر و استکبار را شکست دهد؛ درس های زندگی سازی است. جهت دوم، «عبرت های عاشورا»ست. غیر از درس، عاشورا، یک صحنه عبرت است. انسان باید به این صحنه نگاه کند، تا عبرت بگیرد؛ عبرت بگیرد، یعنی چه؟ یعنی خود را با آن وضعیت مقایسه کند و بفهمد در چه حال و وضعیتی است؛ چه چیزی او را تهدید می کند؛ چه چیزی برای او لازم است. این را می گویند «عبرت». شما اگر از جاده ای عبور کردید و اتومبیلی را دیدید که واژگون شده یا تصادف کرده و آسیب دیده، مچاله شده و سرنشینانش نابود شده اند، می ایستید و نگاه می کنید؛ برای این که عبرت بگیرید [تا] معلوم شود که چطور سرعتی، چطور حرکتی و چگونه رانندگی ای، به این وضعیت منتهی می شود. این هم نوع دیگری از درس است؛ اما درس از راه عبرت گیری است. اولین عبرتی که در قضیه عاشورا ما را به خود متوجه می کند، این است که ببینیم چه شد که پنجاه سال بعد از درگذشت پیغمبر، جامعه اسلامی به آن حدی رسید که کسی مثل امام حسین علیه السلام، ناچار شد برای نجات جامعه اسلامی، چنین فداکاری ای بکند. این فداکاری حسین بن علی علیه السلام، یک وقت بعد از هزار سال از صدر اسلام است؛ یک وقت درقلب کشورها و ملت های مخالف و معاند با اسلام است؛ این یک حرفی است؛ اما حسین بن علی علیه السلام، در مرکز اسلام، در مدینه و مکه - مرکز وحی نبوی - وضعیتی دید که هر چه نگاه کرد، چاره ای جز فداکاری نداشت؛ آن هم چنین فداکاری خونین و باعظمتی! مگر چه وضعی بود که حسین بن علی علیه السلام احساس کرد که اسلام فقط با فداکاری او زنده خواهد ماند؛ والاّ از دست رفته است؟ عبرت این جاست. روزگاری رهبر و پیغمبر جامعه اسلامی، از همان مکه و مدینه، پرچم ها را به دست مسلمان ها می داد و آنها تا اقصی نقاط جزیزة العرب و تا مرزهای شام می رفتند؛ امپراتوری روم را تهدید می کردند؛ آنها از مقابلشان می گریختند و لشکریان اسلام، پیروزمندانه برمی گشتند که در این خصوص، می توان به ماجرای «تبوک» اشاره کرد. روزگاری در مسجد و معبر جامعه اسلامی، صوت و تلاوت قرآن بلند بود و پیغمبر با آن لحن و آن نفَس، آیات خدا را بر مردم می خواند و مردم را موعظه می کرد وآنها را در جاده هدایت، با سرعت پیش می برد؛ ولی چه شد که همین جامعه، همین کشور و همین شهرها، کارشان به جایی رسد و آن قدر از اسلام دور شدند که کسی مثل یزید برآنها حکومت می کرد؟ وضعی پیش آمد که کسی مثل حسین بن علی علیه السلام، دید که چاره ای جز این فداکاری عظیم ندارد! این فداکاری، در تاریخ، بی نظیر است. چه شد که به چنین مرحله ای رسیدند؟ این، آن عبرت است. ما باید این را امروز مورد توجه دقیق قرار دهیم. ما امروز یک جامعه اسلامی هستیم. باید ببینیم آن جامعه اسلامی، چه آفتی پیدا کرد که کارش به یزید رسید؟ چه شد که بیست سال بعد از شهادت امیرالموءمنین علیه السلام، در همان شهری که او حکومت می کرد، سرهای پسرانش را بر نیزه کردند و در آن شهر گرداندند؟ کوفه، یک نقطه بیگانه از دین نبود. کوفه همان جایی بود که امیرالموءمنین علیه السلام، در بازارهای آن راه می رفت؛ تازیانه بر دوش می انداخت؛ مردم را امر به معروف و نهی از منکر می کرد؛ فریاد تلاوت قرآن در «آناء اللیل و اطراف النهار» از آن مسجد و آن تشکیلات، بلند بود. این، همان شهری بود که پس از گذشت سال هایی نه چندان طولانی، در بازارش، دختران و حرم امیرالموءمنین علیه السلام را با اسارت می گرداندند. در ظرف بیست سال، چه شد که به آن جا رسیدند؟ اگر بیماری ای وجود دارد که می تواند جامعه ای را که در رأسش، کسانی مثل پیغمبر اسلام و امیرالموءمنین علیهماالسلام بوده اند، در ظرف چند ده سال، به آن وضعیت برساند، این بیماری، بیماری خطرناکی است و ما هم باید از آن بترسیم. ما باید بفهمیم چه بلایی بر سر آن جامعه آمد که حسین بن علی علیه السلام، آقازاده اول دنیای اسلام و پسر خلیفه مسلمین، پسر علی بن ابی طالب علیه السلام، در همان شهری که پدر بزرگوارش بر مسند خلافت می نشست، سر بریده اش گردانده شد و آب از آب تکان نخورد! از همان شهر، آدم هایی به کربلا آمدند [و] او و اصحاب او را با لب تشنه به شهادت رساندند و حرم امیرالموءمنین علیه السلام را به اسارت گرفتند! من یک آیه از قرآن را در پاسخ به این سوءال مطرح می کنم. قرآن جواب ما را داده است. قرآن، آن درد را به مسلمین معرفی می کند. آن آیه، این است که می فرماید: «فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلاة واتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیا». دو عامل، عامل اصلی این گمراهی و انحراف عمومی است؛ یکی دورشدن از ذکر خدا که مظهر آن نماز است؛ فراموش کردن خدا و معنویت؛ حساب معنویت را از زندگی جدا کردن و توجه و ذکر و دعا و توسل و طلب از خدای متعال و توکل به خدا و محاسبات خدایی را از زندگی کنار گذاشتن؛ دوم، دنبال شهوترانی ها رفتن؛ دنبال هوس ها رفتن و در یک جمله «دنیاطلبی» [و] به فکر جمع آوری ثروت، جمع آوری مال و التذاذ به شهوات دنیا افتادن؛ اینها را اصل دانستن و آرمان ها را فراموش کردن. این، درد اساسی و بزرگ است. ما هم ممکن است به این درد دچار شویم. اگر در جامعه اسلامی، آن حالت آرمان خواهی از بین برود یا ضعیف شود، هر کس به فکر این باشد که کلاهش را از معرکه در ببرد و از دیگران در دنیا عقب نیفتد، این که دیگری جمع کرده است، ما هم برویم جمع کنیم و خلاصه خود و مصالح خود را بر مصالح جامعه ترجیح دهیم، معلوم است که به این درد، دچار خواهیم شد. دنیای امروز، دنیای دروغ، دنیای زور، دنیای شهوترانی و دنیای ترجیح ارزش های مادی بر ارزش های معنوی است. این دنیاست؛ مخصوص امروز هم نیست؛ قرن هاست که معنویت در دنیا، رو به افول و ضعف بوده است [و] پول پرست ها و سرمایه دارها، تلاش کرده اند که معنویت را از بین ببرند. صاحبان قدرت، یک نظام و بساط مادی ای در دنیا چیده اند که در رأسش، قدرتی از همه دروغگوتر، فریبکارتر، بی اعتناتر به فضایل انسانی و نسبت به انسان ها بی رحم تر، مثل قدرت آمریکاست. این می آید در رأس و همین طور، می آیند تا مراتب پایین تر. این، وضع دنیاست. انقلاب اسلامی، یعنی زنده کردن دوباره اسلام؛ زنده کردن «انّ اکرمکم عندالله اتقیکم». این انقلاب، آمد تا این بساط جهانی را، این ترتیب غلط جهانی را بشکند و ترتیب جدیدی درست کند. اگر آن ترتیب مادی جهانی باشد، معلوم است که شهوتران های فاسد روسیاه و گمراهی مثل محمدرضا، باید در رأس کار باشند و انسان بافضیلت منوّری مثل امام، باید در زندان یا در تبعید باشد! در چنان وضعیتی، جای امام در جامعه نیست. وقتی زور حاکم است، وقتی فساد حاکم است، وقتی دروغ حاکم است و وقتی بی فضیلتی حاکم است، کسی که دارای فضیلت است، دارای صدق است، دارای نور است، دارای عرفان است و دارای توجه به خداست، جایش در زندان ها یا در مقتل ومذبح یا در گودال قتلگاه هاست. وقتی مثل امامی بر سر کار آمد، یعنی ورق برگشت؛ شهوترانی و دنیاطلبی، به انزوا رفت. وابستگی و فساد، به انزوا رفت، تقوا بالای کار آمد؛ زهد روی کار آمد. صفا و نورانیت آمد؛ جهاد آمد. دل سوزی برای انسان ها، آمد. رحم و مروت و برادری و ایثار و از خودگذشتگی آمد. امام که بر سر کار می آید، یعنی این خصلت ها می آید؛ یعنی این فضیلت ها می آید؛ یعنی این ارزش ها مطرح می شود. اگراین ارزش ها را نگه داشتید، نظام امامت باقی می ماند. آن وقت، امثال حسین بن علی علیه السلام، دیگر به مذبح برده نمی شوند؛ اما اگر اینها را از دست دادیم، چه؟ اگر روحیه بسیجی را از دست دادیم، چه؟ اگربه جای توجه به تکلیف و وظیفه و آرمان الهی، به فکر تجملات شخصی خودمان افتادیم، چه؟ اگر جوان بسیجی را، جوان موءمن را، جوان بااخلاص را - که هیچ چیزنمی خواهد جز این که میدانی باشد که در راه خدا مجاهدت کند - در انزوا انداختیم و آن آدم پرروی افزون خواه پرتوقع بی صفای بی معنویت را مسلط کردیم، چه؟ آن وقت، همه چیز دگرگون خواهد شد. اگر در صدر اسلام، فاصله بین رحلت نبی اکرم صلوات الله علیه و شهادت جگرگوشه اش، پنجاه سال شد، در روزگار ما، این فاصله، ممکن است خیلی کوتاه تر بشود و زودتر از این حرف ها، فضیلت ها و صاحبان فضایل ما به مذبح بروند؛ باید نگذاریم. باید در مقابل انحرافی که ممکن است دشمن بر ما تحمیل کند، بایستیم. پس، عبرت گیری از عاشورا، این است که نگذاریم روح انقلاب در جامعه منزوی و فرزندان انقلاب، گوشه گیر شود. منبع : بیانات مقام معظم رهبری حضرت امام خامنه ای عاشورا، درس و عبرت
عبرت های عاشورا
بیماری خطرناک
پاسخ قرآن
انقلاب، زنده شدن دوباره اسلام
امام حسین علیه السلام با عمل خود به انسان های مؤمن آموخت هنگامی که اساس مکتب با خطر مواجه می شود، باید در راه حفظ آن از هیچ گونه فداکاری دریغ نورزند. امام حسین علیه السلام وقتی دید زمام جامعه اسلامی به دست فردی مثل یزید افتاده است که به صورت علنی احکام الهی را زیر پا می گذارد قیام کرد و مردم را هم برای مبارزه با یزید فرا خواند و در این راه از جان و مال و فرزندان و یارانش گذشت و اجازه نداد که مرد فاسقی چون یزید احکام الهی را پایمال سازد و فرمود: «ای شمشیرها، اگر دین محمّد صلی الله علیه و آله وسلم جز با قتل من حفظ نمی شود، مرا در بر گیرید». بدین ترتیب عمل آن حضرت الگویی شد برای تمام انسان های مومن که در مواقع به خطر افتادن ارزش های الهی با سرمشق گرفتن از عمل کرد امام حسین علیه السلام در برابر طاغوت ها قیام کرده، جلو تعدی آنها را بگیرند و از این طریق ارزش های دینی را در طول قرون متمادی از خطرها حفظ کنند. یکی از درس های مهم نهضت عاشورا برای همه انسان ها این بود که صرف نظر از هر عقیده ای که دارند، سعی کنند در زندگی آزاده باشند و تن به هیچ گونه خواری ندهند و تسلیم ستم هیچ ستمگری نشوند. آری، آن هنگام که مرد ستمگری چون یزید او را به بیعت با خود فرا خواند، در جواب او فرمود: «هرگز دست ذلّت به شما نمی دهم و هم چون برده ها تسلیم شما نمی شوم» و بارها جمله «مَوتٌ فی عزٍّ خیرٌ مِن حیاةٍ فی ذُلٍّ؛ مرگ با عزت بهتر از زندگی ذلیلانه است»، را بر زبان جاری ساخته، انسان ها رابه آزادگی دعوت کرد. در کربلا وقتی آن حضرت را بین مرگ و بیعت با ستمگری چون یزید مخیّر ساختند، فرمودند: «این گروه ستم پیشه مرا به انتخاب یکی از دو چیز یعنی جنگ و پذیرش ذلت مجبور کردند. امّا محال است که من به ذلّت تن دهم». امام حسین علیه السلام ضمن تبیین این حقیقت که حاکمیّت یزید بزرگ ترین منکر اجتماعی است و در چنین اوضاعی وظیفه انسان آزاده و با تقوا امر به معروف و نهی از منکر است، در نامه ای که به افراد سرشناس کوفه فرستادند این سخن پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را گوش زد کردند که می فرمایند: «هر مسلمانی سلطان ستمگری را ببیند که حرام خدا را حلال می شمارد و پیمان الهی را در هم می شکند و با سنّت رسول خدا مخالفت می کند و در برابر چنین سلطانی با عمل یا گفتار مخالفت نکند، بر خداوند سزاوار است که چنین کسی را داخل آتش جهنم سازد». حضرت در ادامه فرمودند: «آگاه باشید به درستی که اینان (یزیدیان) پیروی از خدا را ترک و تبعیّت از شیطان را بر خود واجب کرده اند. فساد را رواج داده، حدود الهی را تعطیل کرده اند... حلال را حرام و اوامر و نواهی الهی را دگرگون کرده اند. من سزاوارترین شخصی هستم که به این اوضاع اعتراض کنم...». و در وصیّتی که به برادرشان محمد حنفیه نوشته اند تصریح دارند: «من برای خودخواهی یا خوشگذرانی و فساد قیام نکرده ام؛ بلکه می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و سیره جدم و راه و روش پدرم را احیا کنم». بر این اساس یکی از درس های مهمّ عاشورا ضرورت احیای دو تکلیف بزرگ الهی، یعنی امر به معروف و نهی از منکر، است. در جای جای حماسه عاشورا شکیبایی در رفتارها و گفتارهای حماسه آفرینان عاشورا به چشم می خورد. امام حسین علیه السلام وقتی از مکه عازم عراق می شدند در ضمن خطبه ای فرمودند: «رضای الهی رضایت ما اهل بیت است. بر امتحان ها و بلاهای او صبر می کنیم، او نیز پاداش صابران را به ما عطا می کند» و در یکی از منازل بین راه به همراهانشان فرمودند: «ای مردم هر کدام از شما تحمّل تیزی شمشیر و ضربت نیزه ها را دارد با ما بماند وگرنه برگردد» و در طول این سفر هم خود امام حسین علیه السلام و هم یاران باوفایش در مقابل تمام حوادثِ تلخ شکیبایی را پیشه خود ساختند و به همه انسان در طول تاریخ درس بردباری در راه هدف آموختند. امام حسین در روز عاشورا در اوج نبرد با دشمن به یاران خود فرمودند: «ای بزرگ زادگان و آزادمردان، بردباری را پیشه خود سازید. مرگ پلی است که شما را از سختی ها به سوی بهشت و نعمت های ابدی عبور می دهد». وفا و عمل به پیمان و ایستادگی بر سر عهد از ویژگی های امام حسین علیه السلام و اصحاب وفادار آن حضرت است. آن حضرت شب عاشورا در توصیف اصحاب خود فرمودند: «هیچ اصحابی وفادارتر و صادق تر از یاران خود نمی شناسم» در توصیف وفاداری خود آن حضرت در زیارت نامه ایشان می خوانیم: «اَشْهدُ انّکَ قد... وَفَیْتَ و اَوفَیتَ؛ شهادت می دهم که تو به عهدی که با خداوند بسته بودی وفا کردی». یکی از صحنه های بزرگ تجلی وفاداری یاران امام حسین علیه السلام برخورد حضرت ابوالفضل علیه السلام با امان نامه ای است که شمر برای آن حضرت و برادرانش آورد. ایشان با ردّ آن می گوید: «من هرگز از دینم دست بر نمی دارم و تا جان در بدن دارم از امام و پیشوایم حسین حمایت می کنم». لذا در زیارت نامه اش وارد شده: «شهادت می دهم که تو به بیعتی که با امام حسین علیه السلام بسته بودی وفا کردی و دعوتش را اجابت نمودی و از دستوراتش اطاعت کردی». از جمله درس های مهمّ نهضت عاشورا لزوم پایبندی به نماز و پاسداری از آن است. امام حسین علیه السلام به مسئله اقامه نماز و ترویج فرهنگ آن اهتمام زیادی می فرمودند. در عصر تاسوعا وقتی لشکر عمر سعد تصمیم گرفت که جنگ با امام حسین علیه السلام را آغاز کند، آن حضرت برادرش حضرت ابوالفضل را مأمور ساخت تا از دشمن یک شب مهلت بگیرد و علّت درخواست مهلت را این گونه بیان فرمود: «امشب را به ما مهلت دهند تا به نماز و دعا و استغفار مشغول شویم؛ زیرا خدا می داند که من نماز و دعا و قرآن را دوست می دارم». ظهر عاشورا وقتی عمرو بن کعب به حضرت عرض کرد: هنگام نماز است، امام علیه السلام فرمود: «نماز را به یاد ما انداختی، خداوند تو را از جمله نمازگزارانی که به یاد خدایند قرار دهد. از دشمن بخواهید دست از جنگ بردارد تا نماز به جای آوریم». امام حسین علیه السلام در روزگاری که ارزش های اصیل اسلامی نظیر شهادت طلبی، در نتیجه حاکمیّت یزیدیان به فراموشی سپرده می شد، آنها را از نو در جامعه زنده کردند و عشق به شهادت را به مانند فرهنگی حیات بخش در نهاد انسان های مؤمن و آزاد جانشین ترس از مرگ ساختند. نقل شده است وقتی در شب عاشورا امام حسین علیه السلام به اصحاب و برادران و فرزندان خود فرمودند: «فردا همه شما کشته خواهید شد»، قاسم بن حسن علیه السلام ـ که جوان کم سن و سالی بودند ـ نگران بودند که نکند فیض بزرگ شهادت به لحاظ کمی سن شامل حال او نشود. لذا از آن حضرت سؤال کرد حتی من هم؟ امام حسین علیه السلام برای امتحان از حضرت قاسم پرسیدند: «مرگ را چگونه می بینی؟» این نوجوان پاک سرشت در جواب فرمودند: «مرگ در ذائقه من شیرین تر از عسل است». در تمام صحنه های نهضت عاشورا و نیز در رفتار امام حسین علیه السلام صداقت و جوان مردی موج می زند. نمونه بارز آن برخورد امام با حر و سپاهیان اوست. در مسیر کربلا در منطقه «شراف» وقتی حرّ با لشکریانش جلو کاروان امام حسین علیه السلام را گرفت، با وجود این که لشکریان حرّ جان او و اصحابش را تهدید می کردند، وقتی امام حسین احساس کردند که آنها تشنه اند به همراهان خود دستور دادند همه آنها را سیراب کنند؛ حتی آن حضرت با دست خود مشک آب را در دهان بعضی از سربازان حرّ قرار می دادند. از درس های مهمّ و ماندگار عاشورا ادب و بزرگواری است که در رفتار تک تک همراهان امام حسین علیه السلام در طول این سفر به چشم می خورد؛ برای مثال وقتی حرّ متوجّه کار نادرست خود شد، با ادب وصف ناپذیری به خدمت امام علیه السلام رسید و از آن حضرت طلب گذشت کرد. هم چنین در گفتار حضرت عباس علیه السلام می بینیم که ایشان همواره از امام حسین علیه السلام که برادرشان بود با عنوان «سیّدی و مولای» یاد می کرد. هم چنین وقتی رفتار حضرت زینب علیه السلام را مشاهده می کنیم ادب و بزرگواری را در اوج خود می بینیم. آری او دو پسر خود را در رکاب برادر، فدای اسلام کرد، ولی نه تنها در موقع انتقال جنازه فرزندانش از خیمه بیرون نیامد، بلکه از کربلا تا کوفه و از کوفه تا شام یک بار هم کلمه ای درباره فرزندانش بر زبان نراند و همیشه یاد و نام سالار شهیدان را گرامی می داشت و از این طریق درس ادب و بزرگواری می آموخت. امام حسین علیه السلام با قیام خود در برابر یزیدیان، به انسان ها درس ظلم ستیزی و عدم سکوت و تسلیم در برابر زورمندان و ستمگران دادند و به آنها آموختند اگر قادر به کوتاه کردن دست ستمگران نیستند، دست کم سکوت نکنند و از طریق افشاگری به رسوا کردن طاغوت ها بپردازند. لذا آن حضرت به محض این که خبردار شدند که یزید به عنوان خلیفه مسلمانان زمام امور جامعه اسلامی را در دست گرفته است شروع به مخالفت با او کردند و سپس با هدف هدایت مردم به افشای یزید پرداختند. از جمله می فرمودند: «یزید مرد فاسقی است. شراب می نوشد، انسان های بی گناه را به قتل می رساند و به صورت علنی مرتکب فسق و فجور می شود». امام حسین علیه السلام در راه هدفی که داشت از هیچ پیشامدی بیم به دل راه نداد هیچ مانعی او را از پیکار با دشمنان مأیوس نساخت. در نبرد با نیروهای نظامی یزید چون شیر خروشید. نقل کرده اند که در روز عاشورا هر لحظه بیش از پیش چهره مبارکش برافروخته تر می شد و با تمام وجود به مبارزه می پرداخت و در ضمن رجزهایی که می خواند به دشمن اعلام می کرد: «هرگز سر تسلیم در برابر خواسته های شما فرود نمی آورم و به خدا قسم با شما دست بیعت نخواهم داد و هرگز از جنگ با شما نمی گریزم». تا لحظه ای که جان در بدن داشت کسی را یارای نزدیک شدن به خیمه های او نبود. وقتی با دلاوری و یک تنه به لشکریان یزید حمله می کرد، انبوهی از افرادِ تا دندان مسلح از ترس پا به فرار می گذاشتند. حضرت امام حسین علیه السلام خطاب به مردم کوفه می نویسد: «به جانم سوگند، امام و پیشوای مردم کسی است که بر اساس قرآن حکم کند و به قسط قیام کند و از دین حق پیروی نماید و در راه خدا، خویشتن دار باشد». آن حضرت با این پیام به رهبریِ طاغوت هایی که بر خلاف قرآن و حق و عدالت رفتار می کنند و همواره اسیر خواهش های نفسانی خود هستند خط بطلان کشیدند و به جهانیان اعلام کردند که هرگز حاضر به قبول چنین پیشوایانی نشوند؛ چرا که آنها مردم را به سوی گم راهی می کشانند و از خیر دنیا و آخرت محروم می سازند. در ماجرای عاشورا گرچه تمام رفتارهای امام حسین علیه السلام و یاران غیورش با هدف حفظ اساس دین و احکام الهی تحقق پیدا می کرد، امّا در عین حال تک تک موضع گیری های آن حضرت و همراهانشان بر اهمیّت موضوع یا حکم خاصی را تأکید می کرد که می تواند برای پیروان امام حسین علیه السلام بسیار آموزنده باشد؛ به عنوان مثال از آن جا که در فرهنگ اسلامی مکه و بیت اللّه الحرام از احترام و منزلت بسیار والایی برخوردار است، وقتی امام حسین علیه السلام احساس می کنند که ماموران مخفی یزید ممکن است او را در کنار خانه خدا ترور کنند و بدین وسیله قداست حَرَم الهی شکسته شود، فورا از مکه خارج می شوند و می فرمایند: «به خدا سوگند، اگر در خارج از مکه کشته شوم خیلی بهتر از آن است که در داخل مکه در کنار کعبه کشته شوم». امام خمینی رحمه الله در این باره می فرمایند: «سیدالشهدا در مکه نماند که مبادا به ساحت قدسی مکه جسارت بشود». از درس های مهمّ عاشورا پاسداری از حجاب است که برای بانوان جامعه اسلامی بسیار آموزنده و در عین حال هشداردهنده است. وقتی در عصر عاشورا لشکریان بی شرم یزید خیمه ها را آتش زدند و از غارت لباس های خانواده شهدا و حرم اهل بیت علیهم السلام نیز چشم پوشی نکردند، بُعد دیگری از رسالت زنان قهرمان کربلا، یعنی حفظ عفاف و حجاب نمود بیشتری پیدا کرد. بانوان هریک به گونه ای در این باره به انجام وظیفه می پرداختند. نقل می کنند وقتی که مردم گرد آمده بود که اسرای اهل بیت را تماشا کنند، ام کلثوم خطاب به آنها فرمود: «ای مردم! آیا شرم نمی کنید برای تماشای اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم که پوشش مناسبی ندارند جمع شده اید؟» حضرت زینب علیهاالسلام در کاخ یزید خطاب به او می فرمایند: «یَابنَ الطُلَقاءِ، آیا این کار تو که زنان و کنیزانت را در جای امن و دور از چشم مردم قرار داده ای و دختران رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم را با پوشش نامناسب در شهرها می گردانی، که همه به آن ها نگاه کنند عادلانه است؟!» در یک کلام حادثه کربلا کتابی سرشار از معارف اسلامی، و اصلی ترین درس آن درس توحید است. در رفتار سیدالشهدا و یاران بزرگوارش توحید عملی به زیبایی تمام جلوه گر شده است. آنان اثبات کردند که اگر امر بین رضای خداوند و رضای غیر خدا دایر شود، به آسانی از هرچه غیر خداست چشم می پوشند و در سایه رضای او قرار می گیرند. این است درس جاوید تاریخ عاشورا برای همه موحدان عالم. منبع :http://www.hawzah.netفداکاری در راه مکتب
آزاده زندگی کردن
لزوم احیای امر به معروف و نهی از منکر
بردباری
وفاداری
پایبندی به نماز
نترسیدن از مرگ
جوان مردی و فرزانگی
ادب و بزرگواری
ظلم ستیزی
دلاوری
درس امام شناسی
حفظ مقدسات اسلامی
درس حفظ عفاف و پاسداری از حجاب
درس توحید

هر سال با آغاز ماه محرم و صفر، گروههای تعزیه خوان در سراسر كشور به اجرای مجالس گوناگون تعزیه میپردازند. شاید شما هم این روزها که شهر سیاه پوش امام حسین (ع) است،به دیدن نمایش تعزیه رفته باشید. و نمایش را از نزدیک دیده باشید. ولی اگر نرفتید هم می توانید با این توضیحات بهتر آن را درک کنید.
شبیه خوانی، یا به اصطلاح عامه تعزیه خوانی، نمایشی است که در آن واقعه کربلا بدست افرادی که هر یک نقشی از شخصیتهای اصلی را بر دوش دارند، نشان داده میشود.
نوعی نمایش مذهبی و سنتی ایرانی-شیعی، بیشتر درباره شهادت امام حسین(ع) و مصائب اهل بیت است. واژه تعزیه/تعزیت در ریشه به معنای توصیه به صبر کردن، خرسندی دادن و پرسش از بازماندگانِ درگذشتگان و در برخی مناطق ایران مانند خراسان به معنای مجلس ترحیم است.
اگر تعزیه را به معنی عزاداری و سوگواری و نه به معنی شبیهخوانی امروز تصور کنیم، نخستین سوگواری بعد از پیشامد عاشورا از سوی گواهان عینی واقعه کربلا بوده که در سنین کودکی و نوجوانی پس از عاشورا به اسارت رفتند، در واقع از هنگامی که قافله اسرا به طرف شام حرکت نمودند.
در تعزیه بر پاى دارنده اصلى تعزیه را بانى و گرداننده آن را تعزیه گردان، معین البکا یا ناظم البکا و بازیگران آن را شبیه خوان یا تعزیه خوان و سایر همکاران بر پایى آن را «عمله تعزیه» مىنامند. گاهى نیز لفظ عمله را براى همه دست به کاران تعزیه به کار مىبرند.

شبیهخوانها براى آسانى ادامه مطلب مربوط به نقش خود، معمولا به هنگام اجرا، تکه کاغذى به نام فرد، در دست دارند که در آنها مصراعهاى آخر نقش طرف مقابل یا نخستین مصراع از ادامه نقش خود یادداشت شده تا بتوانند به موقع و بىهیچ زحمتى نقش آفرینى خود را دنبال گیرند . بازیگران ناشى یا خردسال را تعزیه گردان، خود با توجه به مندرجات و یادداشتهاى بیاضى که در دست دارد از کنار محدوده نمایش راهنمایى مىکند.
شبیه خوانان در اجراى هر مجلس نوعا دو دستهاند: اولیاخوان و اشقیاخوان.
شبیه خوانهایى که نقش اولیا و یارى دهندگان دین را مىآفرینند اولیا خوان، انبیاخوان نامیده مىشوند، و کسانى که نقش اشقیا و دینستیزان را بازى مىکند اشقیاخوان یا ظالم خواناند.
اولیاخوانها نقشهاى خود را موزون و خطابهاى سر مىدهند، اما اشقیا خوانها سخنان خود را ناموزون و معمولى، و در پارهاى از موارد، مسخره آمیز بیان مىدارند. اولیا خوانها جامه سبز یا سیاه بر تن مىکنند و اشقیا خوانها لباس سرخ . اما در مورد سیاهى لشگرهاى هر یک از دو دسته، استفاده از جامههایى بدین رنگها مصداق کاملى ندارند.
نماد در تعزیه
نشانه و نماد در تعزیه کاربرد بسیار دارد، که عبارت است از:
انواع پرچمهاى سبز، سرخ و سیاه که نماد اهل بیت، شور و انقلاب، و سوگوارىاند،
علم که نماد درفش سپاه امام حسین (ع) است و گفتهاند صورت واقعى آن را معمولا سپهسالار وى ـ حضرت عباس(ع) ـ بر دست مىگرفت؛
طشت آب به نشانه شط فرات؛
شاخه نخل و یا هر نهالى به نشانه نخلستان و درخت.
چرخش به دور خود و راه رفتن به گرد صفحه به علامت گذشت زمان و همچنین مسافرت.
چتر که وسیله القاى تازه فرود آمدن هرولى یا فرشته به ویژه جبرئیل از آسمان است؛
زدن عینک سفید براى نشان دادن روح بصیرت و نیکدلى؛ عینک دودى براى جلوه خباثت و بدسگالى فرد مورد نظر؛
عصا که نشانگر تجربه و مصلحتاندیشى است؛
نگریستن گاه و بیگاه از میان دو انگشت بزرگ دست براى تأکید بر قدرت و فضیلت اولیاء در تجسم اوضاع آینده و همچنین پیشبینى؛
بر تن کردن نیمتنه بلند سفید (کفنى) به نشانه نزدیک شدن مرگ و اعلام جانبازى؛
زدن یا افشاندن اندکى کاه بر سر براى نشان دادن ماتم نشینى؛
اسب سپید بىسوار به نشانه اسب امام حسین (ع) (ذوالجناح) و به شهادت رسیدن صاحبش؛
گهواره آغشته به رنگ سرخ براى بیان به شهادت رسیدن کودک شیرخوار امام حسین (ع) ـ على اصغر؛
استفاده گاه و بیگاه از کبوترى سفید براى آگاهانیدن تماشاگران از دریافت نامه یا خبر و همچنین القاى حس معصومیت و همدردى در آنها؛
کجاوه نشینى شبیه زنان براى نشان دادن به اسیرى رفتن آنها.
نقشخوانى بر منبر ویژه اولیاى نامدار است .
بزرگى و کوچکى چهارپایههاى که گاه اولیا براى سر دادن نقشهاى خود بر آن مىایستند وسیلهاى براى مشخص نمودن پایه و مرتبه آنهاست.
منبع : سایت تبیان
تاريخچه تعزيه در ايران بهراستي چه شورانگيز است سخني كه پيرامون شمع است و تاريكي موج و دريايي چنين حائل و كجا دانند حال ما سبكبالان ساحلها، سبك بالاني كه همواره در طول تاريخ بر كنار ساحل يا گود ژرف و بيكرانه هستي نشستهاند و بياشراف و آگاهي و شهود قلبي نظارهگر تكنيك و فنون گاه دلفريب اين منازعه ميان هست و نيست، قدرت و ضعف، ظلمت و نور، راه و بيراه، مسير رونده و راه چراغ بودهاند. بيآنكه از راز و سر اين جدل و ستيزه انديشه كرده باشند.
تاريخچه
تاريخ پيدايش تعزيه به صورت دقيق پيدا نيست، برخى با باور به ايرانى بودن اين نمايش آيينى، پاگيرى آن را به ايران پيش از اسلام به پيشينه سه هزار ساله سوگوارى بر مرگ پهلوان مظلوم داستانهاى ملى ايران نسبت داده و اين آيين را مايه و زمينه ساز شكلگيرى آن دانستهاند، و برخى ديگر با استناد به گزارشهايى پيداى آن مشخصا از ايران بعد از اسلام و مستقيما از ماجراى كربلا و شهادت امام حسين (ع) و يارانش مىدانند.
سوگوارى براى شهيدان كربلا از سوى دوستداران آل على (ع) در عراق، ايران و برخى از مناطق شيعه نشين ديگر انجام مىگرفت، چنانكه ابوحنيفه دينورى، اديب، دانشمند و تاريخ نگار عرب، در كتاب خود ـ اخبار الطوال ـ از سوگوارى براى خاندان على (ع) به روزگار امويان خبر مىدهد . اما شكل رسمى و آشكار اين سوگوارى، به روايت ابن اثير، براى نخستين بار به روزگار حكمرانى دودمان ايرانى مذهب آل بويه صورت گرفت؛ و آن چنان بود كه معز الدوله احمد ابن بويه در دهم محرم سال 352 ق «در بغداد به مردم دستور داد كه براى حسين بن على دكانهايشان را ببندند و بازارها را تعطيل كنند و خريد و فروش نكنند و نوحه بخوانند و جامههاى سياه بپوشند ومردم چنين كنند...» .
تعزيه، در لغت به معنى سوگوارى [تعزيت]، برپاى داشتن يادبود عزيزان از دست رفته، تسليت، امر کردن به صبر، و پرسيدن از خويشان مرده است؛ ولى در اصطلاح، به گونهاى از نمايش مذهبى منظوم گفته مىشود که در آن عدهاى اهل ذوق و کار آشنا در مناسبتهاى مذهبى و به صورت غالب، در جريان سوگواريهاى ماه محرم براى باشکوهتر نشان دادن آن مراسم و يا به نيت آمرزيده شدن مردگان، آرزوى بهرهمندى از شفاعت اولياى خدا به روز رستخيز، بازيافت تندرستى، و يا براى نشان دادن ارادت و اخلاص فزون از اندازه به اوليا ـ به ويژه اهل بيت پيامبر عليهم السلام، با رعايت آداب و رسوم و تمهيدهايى خاص و نيز بهرهگيرى از ابزارها و نواها و گاه نقوش زنده برخى از موضوعات مذهبى و تاريخى مربوط به اهل بيت ـ به ويژه واقعه کربلا را پيش چشم بينندگان بازآفرينند.
تعزيه يا شبيهخوانى در اصل نمايشى است برپايه قصهها و روايات مربوط به زندگى و مصائب خاندان پيامبر اسلام و بخصوص وقايع ماه محرم سال 61 هجرى در کربلا براى امام حسين (ع) و خاندانش. ابتدا دستههايى وجود داشتند که از برابر تماشاچيان مىگذشتند و با سينه زدن، زنجير زدن و کوبيدن سنج و نظاير آن و حمل نشانهها و علمها و نيز همآوازى و همسرايى در خواندن نوحه، ماجراى کربلا را به مردم يادآورى مىکردند. در مرحله بعد آوازها کمتر شد و نشانهها بيشتر و يکى دو واقعهخوان ماجراى کربلا را نقل مىکردند و سنج و طبل و نوجه آنها را همراهى مىکرد. چندى بعد، تعدادى از نقالان، چند شبيه يا لباسهاى نزديک به واقعيت، شبيهسازى مصائب خود را شرح مىدادند. در مرحله بعد، شبيهها با هم گفت و شنيد مىکردند. بعد بازيگران پديد آمدند.
در آخرين نيم قرن دوره صفويه، تعزيه تحول نهائى خود را طى کرده و به شکلى که مىشناسيم در آمد.بدليل حفظ حرمت، فقط مردان در اين دستهها حضور مىيافتند و نقش زنان را جوانان کم سال بازى مىکردند. در ابتداى دوره قاجاريه، تعزيه، بدليل حمايت شاهان و طبقه مرفه جديد بازرگان و سياسي، دامنهدار تر شد. بعدها در نمايشخانههاى موقت بنام تکيه يا حسينيه اين نمايشها اجرا مىشدند. تاريخ دقيق ساختمان يکى از اين تکيههاى ثابت يعنى تکيه نوروزخان، 1177 ه.ش ، مقارن اوايل سالهاى سلطنت فتحعلىشاه است. در نخستين مراحل تعزيه، بسيارى از نقالان مذهبى و غيرمذهبى به بازى در آن پرداختند. به اين ترتيب تعزيه از مايه و سبک نقالى تاثير گرفت. تعزيه در دوره ناصرالدينشاه قاجار به اوج خود شکوه و توسعه خود رسيد. ساختمان مدور تکيه دولت در چهار طبقه، مجللترين نمايشخانههاى تعزيه بوده است. همينطور مىتوان از تکيه شاهي، تکيه ولىخان، سپهسالار، تکيه قورخانه، تکيه سرچشمه، تکيه عزتالدوله، تکيه نوروزخان، تکيه چهل تن، تکيه سيد ناصرالدينو ... ياد کرد.
پس از ناصرالدين شاه تعزيه رفته رفته اهميت خود را از دست داد. در دوره محمد عليشاه و احمد شاه به دليل دگرگونيهاى اجتماعى و سياسى از حمايت اشراف محروم گشت . پس از كنار زده شدن محمد على شاه از حكومت (1327 ق) استفاده از تكيه دولت براى تعزيه خوانى ممنوع گشت، و در سال 1311 ش، با ممنوع شدن تظاهرات مذهبى اجراى تعزيه نيز يكسره موقوف گرديد . چنين شد كه تعزيه موقعيت خود را از دست داد و اندك اندك روى به فراموشى نهاد. در سالهاى آغاز ديكتاتورى رضاشاه، يعنى پس از 1304 ش، اجراى تعزيه رفته رفته ممنوع اعلام گرديد و پاى به دوران افول خويش نهاد و در روستاها و شهرهاى دور افتاده دوران انحطاط را پيمود.
پس از شهريور 1320 ش ديگر بار سر برآورد. چنانكه اشاره شد، هم اينكه جز تلاشهاى جسته گريختهاى كه گاه و بيگاه در پايتخت مىشود، تعزيه به شكلى بسيار ساده و بندرت در برخى از شهرها و روستاهاى دور افتاده اجرا مىگردد . متن تعزيه يا تعزيهنامه، اغلب به شعر بود و شعر تعزيه عاميانه بود. زمينه شعرى تعزيه را رسم مرثيهسرايى ايجاد مىکرد و وقايع و داستانش را اساطير و حماسههاى مذهبى که از طريق نقالى مذهبى به او رسيده بود، تشکيل مىداددر تعزيه موسيقى جايگاه مهمى داشت و تعدادى سنت در موسيقى از طريق اجراى تعزيه بوجود آمد.
يکى از ارزشهاى نمايشى آوازهاى تعزيه در آن بود که قطعهها و مقامهاى موسيقى با موضوع و شخص انطباق مىيافت.دستههاى نوازنده موسيقى در هيئتهاى هفت يا هشت نفرى قرار مىگرفتند و سازها عبارت بود از شيپور، ني، قرهني، طبل، دهل، کرنا و سنج. اثر چندين عامل موسيقايي را مي توان در موسيقي تعزيه يافت که مهم ترين آنها تقسيمات موسيقي ايراني است که اجزاي اصلي آوازهاي تعزيه را شکل مي دهد. در اکثر شهرها براي شبيه سازي ، رديف خاصي را سرمشق قرار مي دهند. آوازهاي دشتي و شوشتري ، بيشترين کاربرد را در آوازهاي مذهبي و تعزيه دارند. در بين آنها موسيقي اي که در مناطق مختلف ايران اجرا مي شود نقش مهمي در تعزيه دارد.
در کنار تعزيه هايي که در مناطق مرکزي و قسمتي از پايتخت اجرا مي شود ، تعزيه در فارس ، گيلان ، مازندران ، آذربايجان ، لرستان وخراسان و کرمانشاه و بوشهر به وسيله آوازهاي محلي در کنار تقسيمات موسيقايي ايراني همراهي مي شود. هر کسي مي تواند به راحتي حضور موسيقي سنتي ايراني را در اکثر تعزيه ها در شکل آواز يا موسيقي دستگاهي تعزيه که به وسيله آلات موسيقي چون بوق و ني و کرنا و ... اجرا مي شود.
منبع : http://kherameh.farsedu.ir
«آسيب شناسي اجتماعي» يک اصطلاح جامعه شناختي است که از قياس جامعه با ارگانيسم موجودات زنده شکل گرفته است. آسيبهاي اجتماعي همانند امراض جسماني موجود زنده، شامل تنشهايي ميشود که در بخشي از جامعه پديد آمده و در نهايت نيز کل جامعه را در معرض خطر قرار ميدهد . تشخيص مصاديق آسيب در جامعه شناسي، با تعريفي که جامعه شناسي از هنجارهاي اجتماعي دارد، ارتباط پيدا ميکند. عنوان مشابه و نزديک به آسيب شناسي اجتماعي، کجروي و انحراف اجتماعي است.
انحراف، رفتارهايي را که از چارچوبهاي تعيين شده توسط جامعه، خارج باشند، شامل ميشود. انحرافات اجتماعي در برخي ديدگاههاي جامعه شناختي ماهيت جمعي داشته و از علت و منشأ اجتماعي برخوردارند؛ اينگونه از انحرافات از آن جهت بروز مييابند که ساخت و ساز اجتماعي موجود قادر به حل برخي از مسائل اجتماعي و تأمين بعضي از نيازها نيست.
در اين نوشتار، بر آنيم که از منظر جامعه شناختي آسيبهاي مشترکي را که احياناً بر مراسم عزاداري و فرهنگ انتظار در ميان شيعيان سايه گسترده مورد بررسي اجمالي قرار دهيم.
عوامل آسيبزا
1. برداشتهاي شخصي و سليقهاي
بر اثر مرور زمان و هنگامي که مراسم عاشورا به عنوان يک واقعيت اجتماعي، در ذهن، انديشه و جان و قلب شيعيان حضور داشته و در قالب مناسک، رفتار و سنن اجتماعي خاص ظاهر ميگردد، در معرض آسيب قرار ميگيرد؛ زيرا به دست همة مردم افتاده و هر کس فهم خود از موضوع را بر آن تحميل ميکند که اين خود باعث انحرافات و آسيبهايي ميشود که در متن و يا در حاشية آن رخ ميدهد.
در مسأله انتظار فرج امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف نيز چنين تحريفاتي رخ ميدهد که گونههايي از آن بدين قرار است:
برخي انتظار را فقط در امر به معروف و نهي از منکرهاي جزئي، منحصر داشته و بيشتر از آن، وظيفهاي براي خود قائل نيستند. گروه دوم اين را هم بالاتر از توان خود ميدانند. گروه سوم به دنبال دنياي پر از ظلم از اين کار جزئي هم نهي ميکند. گروه چهارم فساد را دامن ميزنند. گروه پنجم هر حکومتي را قبل از ظهور امام باطل ميدانند.
2. هدف، توجيهگر وسيله
در مسأله عزاداري نهضت عاشورا نيز بعضي افراد وقتي ميخواهند مردم را بگريانند، بسياري از مسائل نادرست را نقل ميکنند که از عظمت عاشورا ميکاهد و دور از شأن امام حسين عليه السلام است.
3. فراموشي ابعاد متفاوت و عدم همه جانبهنگري
گاهي جنبههاي مختلف يک موضوع ناديده گرفته ميشود، مثلاً در نهضت عاشورا پيام رساني حضرت زينب سلام الله عليها را نقل ميکنيم و از آن تقليد ميکنيم، ولي از آنچه که درباره حضرت زينب گفته شده است غفلت ميشود که: «هرگز زن با حيايي سخنگوتر از او نديدم» برخي مواقع حتي به اسم تبليغ دين، هر گونه اختلاط زنان با مردان را مجاز شمرده شده و هيچ حريمي در محيط کار، فعاليت و حرف زدن رعايت نميشود، در حالي که حضرت زينب سلام الله عليها شجاعت پدرش علي عليه السلام را با حياي زنانگي در هم آميخته بود.
از جمله اين برداشتهاي اشتباه از قيام عاشورا و انتظار، در مورد امر به معروف و نهي از منکر است. اين فريضه بسيار مهم کنار گذاشته ميشود. همچنين اهداف نهضت عاشورا و حکومت مهدوي با فهم نادرست، فراموش شده است.
4. آرزو گرايي بدون عمل
گاهي اين فکر رواج مييابد که در باره حادثه عاشورا ميگويند، امام حسين عليه السلام کشته شد تا کفارة گناهانمان باشد، اين همان چيزي است که از عقايد مسيحيت درباره به دار آويخته شدن حضرت عيسي عليه السلام گرفته شده است.
در مورد انتظار نيز ارزش گريه بيعمل فوق العاده شمرده شده است و برخي فکر ميکنند همين که شيعة اثنا عشري و دوستدار اما زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف باشند، کافي است و به پشتوانه عمل ، نيازي نيست؛ در حالي که امام صادق عليه السلام ميفرمايند: از فرومايگان بپرهيز! تنها کساني شيعه علي ميباشند که در باب شکم و شهوت خويش، عفت ورزند و اهل تلاش و کوشش باشند و براي خدا به عمل بپردازند و ثواب الهي را اميد برند و از عذاب او بيمناک باشند؛ مانند اين افراد، شيعه واقعي جعفر بن محمد عليه السلام هستند.
متأسفانه برخي در قالب سخن و شعر و بدون توجه به جايگاه و شرايط وساطت و شفاعت اهل بيت عليه السلام تقويت کنندة اين آسيب و طرز تفکرند در حاليکه اين فکر، پيامدهايي چون عمل نکردن به وظايف فردي و اجتماعي، عدم اقدام عملي، کوتاهي در انجام وظيفه در قبال امام زمان عليه السلام و همچنين توهم بيجا در رضايت از خويشتن و عملکرد خويش را به دنبال دارد.
5.حذف حقيقت و صورت معنوي
يکي ديگر از آسيبها حذف حقيقت و صورت معنوي از عاشورا و انتظار است. وقتي از عاشورا صحبت ميشود فقط به جنايتها اشاره ميشود در حاليکه ميتوان نظايري از اين جنايتها را در طول تاريخ مشاهده نمود و از تذکر اين موضوع غفلت شده و با نمايندة خدا در زمين اينگونه رفتار ميگردد. يا وقتي درباره امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف صحبت ميکنند، از قد رعنا و زلف و چشم و ابرو صحبت ميکنند و فراموش ميکنند که از خليفة خدا بودن و از اخلاق و سجاياي امام صحبت کنند.
راههاي جلوگيري از آسيبها:
1. بصيرت ديني، در مقابل کج انديشيها و برداشتهاي غلط.
2. تقوا در مقابل هوي و هوس . علم و بصيرت در حوزه سياست و اجتماع براي تشخيص دوستان و دشمنان و روشن شدن عملکرد سياست بازان.
3. تبيين و روشنگري انديشمندان و علماء در حوزه مسائل ديني، سياسي و اجتماعي.
4. پيروي مردم از علماي راستين که مصداق نايبان عام امام زمانند.
5. به حاشيه راندن تفکرات متحجرانه و جمودگرا.
منبع : http://www.fatemiyon.ir
آنچه شخصيتهاي مذهبی ایران چندان انتظارش را نداشتند این بود که برخي طیفهای مذهبی که گرایش سیاسی هوادار حکومت اسلامی را دارند، سوگواری های ماه محرم را به گونه ای برگزار کنند که اعتراض مراجع تقلید رسمی را به همراه داشته باشد.
اعتراض مراجع :
آیت الله ناصر مکارم شیرازی از جمله روحانیان عاليرتبه ای است که به شکل علنی به مخالفت با آنچه بدعت در آیین عزاداری می داند پرداخته و انتقاد او که از تلویزیون دولتی ایران هم پخش شده، نشانگر این است که روحانیان مذهبي از رشد چشمگیر نسل تازه ای از مداحان کم تجربه ( مطربان مذهبي !!! ) در چند ساله اخیر خرسند نیستند.
آيت الله فاضل لنكراني نيز با انتقاد از تزلزل اعتقادي از سوي برخي شعرا و مداحان گفت : متأسفانه در برخي مجالس از اموري استفاده ميشود كه انسان را از حد انسانيت ساقط ميكند و يا اينکه از اشعار شركآميز استفاده ميشو.د به نظر اينجانب واجب است شرعاً با اين امور كه موجب تزلزل اعتقادي مردم و تضعيف دين و مكتب است مقابله شود.
مداحان مطرب !!
مداحان که در طول تاريخ عزاداريهای مذهب شيعه، در واقع برای گرم کردن منابر و پس از وعظ روحانیان مردم را می گریاندند، در حال حاضر چنان قدرتی گرفته اند که منبر را تحت الشعاع قرار داده و میان جوانان مذهبی، شهرت و هواداران بیشتری نسبت به روحانیان به دست آورده اند.
برخي از اين مداحان جوان و خواهان شهرت ( کاذب ) از سبکهائي در خواندن خود استفاده ميکنند که بيشتر به ريتم موسيقي هاي پاپ و جاز شبيه است تا عزاداري
این سبکهای جدید که از موسیقيهای هندی و پاکستانی و بعضاً ریتمهای موسيقي هاي لوس آنجلسي بهره می برد، برخي جوانان مذهبی کم تجربه تر را به خود جذب کرده و همین موضوع باعث مخالفتهای احتیاط آمیزی شده است که مداحان قدیمی تر و البته روحانیان به آن دامن می زنند.
مداحان قدیمی این سبکها را نمی پسندند و دور از شأن مجالس سوگواری می دانند و روحانیان صدای این مداحان را غنا، يعنی موسيقی نامشروع به حساب می آورند و به نوعی حرام می دانند.
همین مخالفتها باعث شد که ( سید ذاکر ) مداح جوان ترک زبانی که محبوبیت فراوانی میان جوانان مذهبی داشت و پيراهن آستین کوتاه به تن می کرد و البته با سبکهایی جدید می خواند، از سوی روحانیان طرد و صدایش حرام اعلام شود.
اما این آخر ماجرا نبود، ( عبدالرضا هلالی ) مداحی که در سال 1360 به دنیا آمده در واقع همان کارهای سید ذاکر را ادامه داده است و بنابر شهرت فوق العاده و هواداران بسیاری که میان جوانان مذهبی پیدا کرده، مداحان قدیمی و روحانیان برخورد مسالمت آمیزی با او دارند، در حال حاضر صدای هلالی در بازارهای مذهبی ایران و حتی کربلا و نجف هواداران بسیاری دارد و به نظر می رسد مخالفان او بیشتر به همین دلیل هلالی را تحمل می کنند
در سبکهای جدید که مداحان جوان آنها را توسعه می دهند، موسیقی بر شعر پیشی می گیرد و گاهی کلمات به صورت آهنگی بی معنا در می آید که با ریتمهای تند و به نوعی با رقص پای مداح و اطرافیانش !!! همراه است، همان چيزی که حتي جوانان غير مذهبی دوست دارند: ضرب و ریتم به همراه بر سینه زدنهاي سریع و تند.
شعرهای آهنگهای مداحی را نیز همین جوانان می گویند و در این شعرها، امامان شیعه مانند معشوق وصف می شوند و به ليلي و مجنون شباهت داده ميشوند !
مداحان نسل جوان علاوه بر آهنگهای تازه، نوع خاصی از لباس، مو و ریش را هم میان هوادارانشان ترویج می کنند.
( عبدالرضا هلالی ) خود از کسانی است که برای اولین بار ریش بلند گذاشت و پیراهن سیاه خاصی با آستین به اصطلاح "شمشیری" مداحی به تن کرد.
طولی نکشید که نوع پوشش او به سلیقه عمومی هوادارنش تبدیل شد و امروز می توان در بازارچه مهستان لباس خاص هلالی را خرید.

به نظر می رسد رسمهای جدید سوگواری و آیینهای تازه مذهبی با ورود جوانان متولد سالهای انقلاب رشد بیشتری پیدا کند و این در حالی است که گمان می رود رهبران مذهبی ایران هنوز برنامه خاصی در برخورد با آن تدارک ندیده اند.
نمونه :
در يکي از هيئت هاي مذهبي اصفهان نيز مشاهده شد مداحي که بعدا معلوم شد بيشتر مطرب است تا مداح ، شعر ( تو عزيز دلمي ) منصور خواننده آنطرف آبي را براي سينه زني و عزاداري امام حسين با همان ريتم و شعر استفاده ميکرد و فقط کلمه ( حسين ) در آن اضافه شده بود که با استقبال و حتي نيشخند نوجوانان کم تجربه و اعتراض آشکار و پنهان بزرگترها و افراد خالص تر و تجربه دار تر مواجه گرديد تا جائي که اين هيئت در بين هيئتهاي ديگر مسخره عام و خاص شده بود
همچنين در محلي ديگر ، مداحي چنان نام مقدس اباعبدالله الحسين را با ريتم سريع و جاز مانند خود تکرار ميکرد که آن منظره تاثر انگيز بيشتر به دانس هاي لوس آنجلسي شباهت پيدا کرده بود تا مجلس عزاي عزيز فاطمه زهرا
و باز هم سازمان سيا :
رئيس سابق سازمان جاسوسي آمريکا (سيا) در يک کنفرانس مطبوعاتي گفته بود بزودي ايجاد انحراف در هيئت هاي مذهبي و مجالس عزاداري شيعه بخصوص امام سوم آنها را که بشدت به آن معتقد هستند را آغاز ميکنيم وي متذکر شد 12 سال بر روي اين پروژه تحقيق و بررسي گرديده است تا امروز به آن عمل شود. وي نقطه هدف در اين کار را مداحان و سر دسته هاي مذهبي عنوان کرد و گفت معمولا اين افراد علاقه عجيبي به معروف شدن و شاخص شدن ( کسوت بازي ) دارند و ما نيز با روشهاي مخصوص خود به آنها پر و بال داده ، معروف کرده و سپس و براي مقاصد خود از آنها استفاده ميکنيم . و وقتي اصالت ، مفهوم و تقّدس را از آنها بگيريم خود به خود اصل کار نيز از داخل شکست ميخورد و بي مفهوم ميشود .
وي شکست ناپذير تر بودن شيعه نسبت به اهل سنت را وجود اعتقاد عميق شيعيان به امام سوم ( اباعبدالله الحسين ) بيان کرد و گفت در ايران بر روي اين کار ميکنيم که شخص متدين انسان نا مناسب و مشکل داري نشان داده شود تا افراد بسوي مذهب نرفته و يا مذهبي بودن خود را مخفي کنند
به نظر شما سازمان جاسوسي آمريکا بهتر از ما خودمان را نميشناسد و از ما استفاده ابزاري نميکند ؟ نظر شما چيست؟
منبع : http://www.velayat14.blogfa.com
اگر در صدد ریشه یابی زمینه تاریخی قیام امام حسین علیه السلام باشیم و بخواهیم علل آن را بیان کنیم، ساده لوحانه است که به دنبال ریشه آن در زمان عثمان باشیم؛ بلکه باید ریشه آن را در سقیفه جست وجو کنیم و این سخن ابن عباس را با جان و دل باور کنیم که گفت: «قتل الحسین یوم الاثنین؛ امام حسین علیه السلام در روز دوشنبه کشته شد»؛ دوشنبه ای که پیامبر صلی الله علیه وآله وفات یافت و سقیفه تشکیل شد؛ زیرا که آن زمان، انحراف از سنت رسول خدا صلی الله علیه وآله و دستورات آن حضرت صلی الله علیه وآله، همچون تمسک به قرآن و عترت (ثقلین) و سفارش به ولایت حضرت علی علیه السلام هویدا گشت. اگر برای شخص معاویه و نیز خاندان بنی امیه، نقش محوری در پدید آمدن حادثه عاشورا قائل باشیم، باید بدانیم که نقطه آغازین قدرت گرفتن اینان، نه در زمان عثمان، بلکه در زمان ابوبکر بود؛ زیرا پس از آن که چند روز بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله، ابوسفیان از نجران بازگشت و جریانات سیاسی خلافت را مشاهده کرد، در صدد فتنه انگیزی علیه حکومت ابوبکر برآمد و در این راه، قصد استفاده ابزاری از حضرت علی علیه السلام را داشت و آن حضرت علیه السلام دست رد بر سینه او زد؛ اما همین فعالیت کافی بود تا حکومت، پی به خطر ابوسفیان برده، برای همراهی او تدابیری بیندیشد. اولین تدبیر، بخشیدن سهم عظیمی از صدقات نجران به او بود و در دومین گام، فرزند او یزید را فرمانده سپاه بزرگ شام کردند؛ در حالی که اصحاب بزرگی همچون عمار، مقداد، سلمان، طلحه، زبیر، سعد بن ابی وقاص و ... را در مدینه بیکار نگه داشته بودند. پس از در گذشت یزید، از سوی عمر، برادرش معاویه به فرماندهی سپاه شام منصوب شد و در حالی که عمر انواع سخت گیری ها را نسبت به فرماندارانش اعمال می کرد، از خطاهای بزرگ او درمی گذشت و همین معاویه در زمان عمر موفق شد که در شام برای خود حکومتی شاهانه برپا کند و با توجیهاتی واهی، از خشم خلیفه در امان بماند. بله، نمی توان انکار کرد که در زمان عثمان که بنی امیه بر همه ارکان حکومت مسلط شده بودند، معاویه نیز به صورت حاکمی مطلق درآمده بوده. با پیش آمدن ماجرای شورش مردم علیه عثمان، وی به این نتیجه رسید که در صورت کشته شدن عثمان، می تواند بهترین بهره برداری ها را از قتل او بکند؛ از این رو، در ارسال سپاه درخواستی از سوی عثمان، سهل انگاری کرد تا آن هنگام که عثمان کشته شد. پس از قتل عثمان، معاویه به عنوان خون خواهی عثمان در مقابل حضرت علی علیه السلام قرار گرفت و با او به جنگ پرداخت و پس از شهادت حضرت علی علیه السلام، و پیروزی معاویه در مقابل امام حسن علیه السلام، او به صورت حاکم تمامی مسلمانان در آمد و حکومت خود را چنان تثبیت شده دید که بر خلاف سنت پیامبر صلی الله علیه وآله و همه خلفای پیشین به فکر جانشین کردن فرزند فاسق، فاجر و بی تجربه خود (یزید) برآمد که او عامل قیام امام حسین علیه السلام گشت. نباید از نظر دور داشت که اگر معاویه قبل از عثمان در شام ریشه ندوانیده بود و نمی توانست مشروعیت حکومت خود را از عمر کسب کند، به هیچ وجه نمی توانست در مقابل حضرت علی علیه السلام قد علم کند؛ چنانچه دیگر افراد خاندان بنی امیه که از سوی عثمان به فرمانداری استان های مختلف گماشته شده بودند، نتوانستند در هنگام عزل به وسیله حضرت علی علیه السلام، در مقابل وی مقاومت کنند. منبع : http://www.hawzah.net
آیا انحراف از سنت ابوبکر و عمر - در زمان عثمان - باعث قیام امام حسین علیه السلام شد؟
در مورد علل و انگیزه قیام امام حسین علیه السلام آنچه به اختصار می توان اشاره کرد بدین قرار است: 1-بیعت خواهی یزید: یزید به والی خود در مدینه نوشت: حسین و عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر را احضار نموده و از آنها بیعت بگیر و اگر بیعت نکردند آنها را گردن بزن و سرشان را برای من به شام بفرست. و امام در جواب فرمود: هنگامیکه امت اسلامی به پیشوائی مثل یزید گرفتار گردد باید فاتحه اسلام را خواند[1]. و بدین جهت از بیعت با یزید امتناع ورزید. 2- دعوت مردم کوفه از امام (ع) و اقامه حجت بر امام (ع): بجهت اینکه وظیفه امام این است که در صورت آماده بودن زمینه، در جامعه اسلامی حکومت حقه اسلامی را تشکیل دهد و بحسب ظاهر چنین زمینه ای آماده بود، چون مردم کوفه با ارسال حدود 12 هزار نامه برای امام (ع) آمادگی خود را برای کمک به امام با لشکر صد هزار نفری اعلان نمودند[2]، معلوم است که اگر امام اجابت نمی فرمود، چه بسا در برابر خدا و امت اسلامی و تاریخ مسئول بوده و مواخذه می گردید. خلافت و حکومت، حق مسلم آن حضرت بوده است، چنانکه فرموده: به جانم قسم امام نیست مگر آنکه به کتاب خدا عمل کند و به عدل و قسط رفتار نماید و بر حسب قانون و حق مجازات کند و خود را در مسیر رضای خدا قرار دهد[3]و روشن است در آن زمان تنها کسی که بتواند همه این شرائط را به طور کامل رعایت نماید خود امام علیه السلام بوده اند. 3-اصلاح امت و مبارزه با فساد: چنانکه خود حضرت فرمود: انگیزه ام از قیام، اصلاح امت جدم رسول خدا است[4]. و به عبارت دیگر یکی از علل قیام امام حسین (ع) زنده کردن ارزشهای اسلامی بوده است. همان ارزشهایی که حکومت اموی سعی می نموده آنها را نابود کند. برخی از ارزشهایی که حکومت بنی امیه سعی در محو آن داشت بدین قرار است: الف- وحدت اسلامی، حکومت بنی امیه از طریق احیای تعصبات قبیله ای و وادار کردن شعرای قبایل بر هجو قبیله رقیب، و نیز از طریق ایجاد اختلاف میان اعراب اصیل و موالی، سعی می کرد ریشه های وحدت اسلامی را متزلزل کند. در حالیکه شکوه و عظمت اسلام وابسته به همین وحدت میان امت اسلامی است. ب- حریت: منطق حکومت اموی شمشیر و شکنجه و ترس و ارعاب بود و از این طریق حریت و آزادی و آزادگی را از میان امت اسلامی برداشته بودند ولی امام با شهادت خود درس آزادی و آزادگی به مردم داد. و مردم نیز برای بدست آوردن حریت بعد از شهادت امام حسین علیه السلام قیامهای متعددی برپا نمودند. ج- اخلاق اسلامی و انسانی: چون حکومت فاسد با جامعه و مردم صالح نمی تواند کنار بیاید و حکومت ها باید مردم را همانند خود بسازند، چنانکه خود معاویه پس از پیمان با امام حسن بن علی علنا اظهار داشت که به هیچ یک از شرایطی که در قرار داد به نفع امام حسن بن علی قرار داده شده است عمل نخواهد کرد، عملا دروغ و نیرنگ و فساد را در جامعه ترویج می داد. و لذا امام حسین (ع) می فرماید: همانا سنت رسول خدا (ص) را بدست فراموشی سپردند و بدعت ها را زنده کردند. یا فرمود: شما را به زنده کردن معارف حق و از بین بردن بدعتها دعوت می کنم[5] خلاصه اینکه در جامعه آن روز فسادی بالاتر از تصدی ظالمین و ستمگران در مناسب حکومتی نبوده است، که در حقیقت ریشه همه فساد و بدبختی در جامعه است. چنانکه امام در برابر لشکر حر فرمود: ای مردم! همانا رسول خدا (ص) فرمود: هر کس سلطان ستمکاری را ببیند که محرمات الهی را حلال می شمارد و با خدا پیمان شکنی می کند، و با سنت و روش رسول خدا مخالفت می ورزد، ولی با او مخالفت نکند بر خداست او را با همان ستمگر محشور گرداند و در جایگاه ستمکاران قرار دهد[6]. البته این علت و انگیزه سومی را که بیان داشتیم می توان تحت عنوان وسیعتری به نام «امر به معروف و نهی از منکر» هم جای داد که در بیان امام حسین علیه السلام به عنوان هدف قیامشان طرح شده است آنجا که می فرماید: منظورم (از این قیام) امر به معروف و نهی از منکر است[7]. «مگر نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل جلوگیری نمی گردد. (اگر برای تغییر این وضعیت) مومن مشتاق دیدار پروردگارش باشد ( و جان خود را فدا کند) شایسته است.»[8] البته علل و عوامل دیگری نیز در حادثه قیام امام حسین وجود دارد که به نوعی به یکی از سه عوامل بر می گردد. مانند طرح ترور امام در مکه و... . نکته دیگر اینکه به نظر می رسد علت و انگیزه اصلی قیام امام حسین یک چیز بوده است و بقیه به منزله شاخه ها و زیر مجموعه آن علت اصلی می باشند و آن عبارتست از پاسداری از آئین اسلام و ترویج و گسترش آن در جامعه و تبیین و توضیح معارف آن برای مردم، و چون دین در واقع باز نمود فطرت و سرشت انسان است پس می توان از این هدف تعبیر به «بیداری و آگاهاندن مردم» نمود. چنانکه در زیارت اربعین امام حسین (ع) می خوانیم: (خدایا من شهادت می دهم که امام حسین) خون پاکش را در راه تو به خاک ریخت تا بندگانت را از جهالت و گمراهی نجات دهد[9].





